تبلیغات
حکایات حاجی پیسکولوسکی
(وب گاه رسمی حاج دموکراتیوس پیسکولوسکی)

اندر حکایت شاگرد...

یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390-22:07

بماند که چه گذشت ، آنقدر کافی است که وقتی میخواست خداحافظی کنم ، گفتم : خسته نشدی ؟

گفت : " خوشحالم که با هم بحث کردیم، من گاهی حرف هایی رو میزنم که عکس العمل طرف رو ببینم، حرفهایی که تو زدی جالب بود ، ولی یادت باشه که تو آدم ساده ای نبودی ، این رو همون روزهایی که شاگردت بودم ، فهمیدم . یادت باشه که همیشه برای من دوست داشتنی بودی."

و من این جمله از صادق هدایت یادم آمد که : " هر چه خشن تر و بی اعتنا تر باشی، بیشتر جذب میکنی ".



اندر حکایت تلفن از راه دور

شنبه سیزدهم اسفند 1390-03:54

حاجی گوشی را که برداشت ، بعد از مدت ها در باطری اش را عوض کرده بود.

حاجی هنوز شماره ی طرف را داشت ، 
بار اول که زنگ زد ، ترسید و قطع کرد
تمام فکرهایش را داشت متمرکز میکرد که دوباره زنگ بزند.
و اما بار دوم ، پرسید ، خانم پارسیوسیلوسکی ؟
خانم پارسیوسیلوسکی پاسخ داد :بله ! 
حاجی انگار ضربان قلبش به 1700 رسیده بود ، قطع کرد
و اما بار سوم ، گفت : من یک دوست قدیمی هستم ، میخواهم بدانم سلامتی ؟
حاجیه با روی خوش گفت : آری به عنوان یک دوست میتوانیم.....
5 سال گذشته بود ، حاجی و اما در فکر 5 ماه دیگر است...
و این روزگار است ، میگذرد ...





  • تعداد صفحات :9
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها